خواهرم رفته بود در دنیای آیینه ها. درست همان موقع ای که پایم رادر این دنیا گذاشتم. وقتی از رحم بیرون آمدم دستم را برای دلسا تکان دادم و گفتم میبینمت خواهر... به زودی
مادر میگوید دلسا از دلارام زیبا تر بود. میگوید دلارام وقتی به دنیا آمد سبزه و لاغر تر بود اما دلسا زیبا و سفید و لب های قرمزی داشت
دیشب رو به روی آیینه به دلسا میگفتم تو فقط زیبایی . تو اواز نمیخوانی و نقاشی نمیکشی. تو حتی نمینوازی تو حتی علاقه ای به معماری نداری ... دلسا... تو در ذهن مادر فقط زیبایی....

پ ن : سلفی است.در میدان امام اصفهان...
دلسا: نام خواهرم که موقع تولدش با من فوت کرد
دلارام: من هستم... خواهر دلسا ...
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی