آدم ها اگر از خودشان حرفی نزنند. آدم ها اگر چیزی از خودشان به کسی نگویند اسرارشان فاش نمیشود... اما اگر اسرارشان فاش شد یا زندگی شخصیشان نقل مجلس خاله زنک بازیه بلاگر های بیکار شد شکایتی نباید بکنند. و درست زمانی حق اعتراض دارند که پشتشان صفحه بگذارند...زمانی حق اعتراض دارند که دروغ پشتش بگویند و باعث بشوند چهره اش خراب بشود...
سوال: آیا اسرار من فاش شد ؟ جواب : خیر!
سوال: پس چته ویچ یا به قول مترسک ویچک :)) . جواب : پشتم حرف های مضحک و خنده دار و دروغ و حاصل تخیلات ذهن مریضشان را میزنند. حرف هایشان به من آسیب نمیزد ؟ میزند. حرفهایشان آسایش را از من گرفته است. فحاشی هایشان ذهنم را آلوده میکنند و با حرف هایشان مجبور میشوم هر چند وقت یک بار سو تفاهم های ایجاد شده را به دوستانم توضیح بدهم و گندی که بالا آورده ان را جمع کنم. و دستمال بکشم.
سوال: چرا باید جایی بمانی که این مشکلات را برایت ایجاد میکنند
جواب: نمی مانم...
و اعتراف میکنم من آدم جنگیدن نیستم. من آدم گرفتن حق خودمم نیستم. من حتی نمیتوانم بجنگم با آدم هایی که یاوه میبافند پشتم و جلویم مهربانند. من نمیتوانم یقه بگیرم. من فقط میتوانم با غمگینی تمام بهشان نگاه کنم و وسایلم را جمع کنم و بروم...
پ ن : هنوز انقدر پست نشده ام که کامنت ها و پی ام هایتان را به همه نشان بدهم... و بگویم کدام آدم ها مرا اینطور رنجاندن...
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی