من عصبانی نمیشوم... شاید یک اختلال ژنتیکی باشد یا شاید زیر سر همان مردمک گشاد در تاریکی ام باشد شاید هم زیر سر اسم لعنتی ام (دلارام)... . اصلن به قول بوکوفسکی میخواهد زیر سر هر خری باشد. مسئله این است: من عصبانی نمیشوم...
در عوضش غمگین میشوم.. لال میشوم. و میرم و یک گوشه می نشینم...
قبل تر ها هم عصبانی نمیشدم. غمگین میشدم و اگر حرفی میزدم در همون لحظه آنقدر حرف میزدم و توضیح میدادم (با اشک-چون روحم درد گرفته بود-) که خودم خسته میشدم ...
و باز هم لال میشدم و یک گوشه می نشستم...
راستی ... من همیشه آرام گریه میکنم. آنقدر که هیچکس صدایش را نمی شنود.
و همیشه ارام راه می روم.
و همیشه
آرامم...
مدتهاست که
همیشه...
عکس: من.
پ ن : گاهی وقت ها احساس میکنم احتیاج به داد زدن دارم اما نمیتوانم...
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی