وتاریکی
و سکوت
ودریغ از هیچ نوری
و چشمی که سلول های مخروطی اش را انداخته است در Recycle Bin...
وتو روی آب برقص . و تو روی آب برقص. و تو روی آب برقص
و مردمک چشمت گشاد میشود. آنقدر گشاد که دلم می خواهد بیایم و تویش ستاره بکارم...
و خدا خنده اش میگیرد.
و من در ته اقیانوس ها ستاره هارا جمع میکنم...
وتو روی اب برقص.و تو روی آب برقص . وتو روی آب برقص

پ ن : بوی گند تابستان می آید.
پ ن : عکس سلفی.
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی