خرید بک لینک

جسد را کشید

کشید و کشید و

انداخت صندوق عقب

زیر لب میگفت:

خون. فقط. خون توی لعنتی.

نه نفرین سیاه

نه طلسم

نه جادو

همه را کنار گذاشته بود

جادوگری که

ا ین موقع شب داشت

از حرارت خون می سوخت و دود میشد و با لذت می نوشید

و آواز میخواند :

خون... آره ... خون توی لعنتی..

پ ن : Archive - Numb

پ ن : عکس هم توسط من

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 12:12

صفحه بندی