قاطی خواب و کابوس های صبحگاهی توی هوای سرد اتاقت یخ بزنی
چایی و یک قطعه کیک توی ظرفی همرنگ بلیزت بگذاری و به اتاقت بازگردی
راپید و ماژیک و تخته شاسی را برداری و شروع به نقاشی کنی
قاطی نقاشی و کابوسهایت اشک بریزی و
بابک صفرنژاد گوش بدهی
قاطی نقاشی و کابوس و اینستاگرام
با هرشلیک لایک ها در این فضا غرق بشوی
قاطی صبحانه و نقاشی و کابوس ها و باران
با پاهای عریان
و دست های رنگ پریده ی بیرون زده از بلیز مشکی ات
در حیات راه بروی و خیالت نباشد که کف پاهایت
خراش ببیند...
تو این را خوب میدانی که هر روز صبح
کابوس ها تورا قاطی صبحانه ی شان
میل میکنند
پ ن : نقاشی من
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی