چشمانم به جاده بود
اما نگاهم نه ..
کلمات از جلوی چشمانم می گذشتند
حرف ها از جلوی چشمانم می گذشتند
خیابان تاریک. نه به اندازه ی درونم
میگذشت می گذشت می گذشت کلمات از جلوی چشمانم
حواسم نبود
پایم روی گاز بود
حواسم نبود
حواسم
سم
نوشیده بود
و رفته
بود
بوق بوق بوق بوق
ماشینم جیغ میکشید
که هی دلا
دلا
دل دل دل دلا
آرامتر...
از دنیای واژگان بیرون آمدم
به خودم آمدم
سرعتم بالا رفته بود
درست مثل نفس هایم
به خودم آمدم و
سرعتم را کم
کم
کم
کم
کم انقدر که به صفر رسید
گوشه ی خیابانی که
خیس نبود
صورتم را خیس کردم...
پ ن: اگر در راه دانشگاه روزی مردم. به من میگویند در راه علم مرد. -لبخندی تلخ-
پ ن: نقاشی=من
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی