هندزوری در گوش در حال غرق شدن در کیلینت منسل گوشه ی اتاقم نشسته بودم
داشتم تموم کار هایی که امسال کرده بودم را توی ذهنم درست مثل یک فیلم روی دور تند مرور میکردم
آخر فیلم به خودم گفتم
راضی ام ازت دلارام ...
اول امسال
نقاشی هایم پر از ایراد بود. تصویر سازی هایم قوی نبود . اطلاعات کمی در معماری داشتم. درگیر یک رابطه ی عشقی به درد نخور بودم که به شدت من را آزار میداد. بلد نبودم آدم هایی آزارم میدند رو بلاک کنم. بلد نبودم خودم رو دوست داشته باشم . بلد نبودم اذیت نشم.ورزشم فقط کوهنوردی بود. همکلاسی هایم و جو دانشگاه برایم آزار دهنده بود. -اما بهتر از پارسالم بودم!-
آخر سال
وارد ورزش نینجتسو شدم. حیون خونگی ام رو عوض کردم. تابلوام فروش رفت. حالا خیلی راحت تر میتونم یک شیت رو ببندم . (طبق معمول شاگرد اول شدم :)) .) یاد گرفتم چطور آدم هارا بدون هیچ نگرانی ای بلاک کنم. خودم رو از رابطه ی عاشقانه ی زجر دهنده بیرون کشیدم.به خوبی هم بیرون کشیدم. دوستان خوبی دارم. دوستانی که هرچند کم هستند اما میدونم که من رو عاشقانه دوست دارند (عاشقانه دوستشان دارم.) خیلی بیشتر می خندم. موزیک های فوق العاده تری پیدا کردم. فیلم های فوق العاده ای دیدم. سازدهنی کروماتیک جدید خریدم. مجموعه ی آرتور امید آذری ام کامل شد و بایدتا سال بعد تمامش رو بخونم ... دانشگاهم رو عوض کردم و همکلاسی هایم را خیلی دوست دارم.
و حالا... قوی تر از هرسال... پامو توی سال جدید با یه دنیا برنامه میزارم و دست عزیزترینم را محکم تر فشار میدهم...
پ ن : عکس سلفی است.
برچسب:
نویسنده: آرین عباسی