ساعت پنج و بیست و پنج صبح است
و ماه در آسمان
از ساعت ۹ شب دیشب
تکان نخورده است
خیالاتی نشده ام فقط
از حیله ی گرگ ها میترسم
نکند ماه را دزدیده باشند آن هم از جلوی چشممان
نکند جایش ماهی کاغذی بر دیوار آسمان میخ کرده باشند
نکند تا بارانی بیاید او را بشویدو ببرد
اصلن پاشو مرد من
پاشو برویم آسمان
من نگران دخترکمان هستم...
برچسب: دختر ماه منیر,رمان دختر ماه منیر,رمان دختر ماه منير,98ia دختر ماه منیر,کتاب دختر ماه منیر,نقد رمان دختر ماه منیر,دانلود کتاب دختر ماه منیر,خلاصه رمان دختر ماه منیر,
نویسنده: آرین عباسی