خرید بک لینک

اولش بگم من اصلنم دیر نرفتم سرقرار همممش یه ساعت تاخیر داشتم:)) حالا توضیحاتو خانوم دکتر دادن D:

ولی بهترین تعریفو فکر میکنم آووکادو داشت از قرار که گفت :

امروز سه شگفت انگیز دور هم جمع شدیم.
آلیس در سرزمین عجایب

جادوگری که هدیه میگیره (حالانمیگم چقدر اووکادو موجود حسودیه و به گز ها و هدیه ی قشنگی که از آلیس گرفتم حسودی کرده) -آوو هر حرفی درمورد این مسئله زد و تکذیب کرد. قطعن داره دولوخ میگه D: -الفرار :)) -- من از شما میپرسم مردم آیاجادوگر ها دل ندارند؟ آیا جادوگر ها حق ندارن هدیه بگیرن؟

و درختی که چت میکنه :))

درمورد خیلی چیزا حرف زدیم ازنمودار فیبوناچی تا این که آلیس دانشجوی پزشکی دندون هست -البته تا آووکادو فهمید ایشون دندونپزشکن سریع اعلام کرد دندون هفت بالا چپ شکسته و درد میکنه_یک درخت سو استفاده گریه که نگو D:_ :))) و از اونجایی که خانم دکترآلیس از اون دسته پزشک هایی هستند که بدون گرفتن پول ویزیت . ویزیت میکنن بعد از آنالیز کردن در ذهن خودشون فرمودن که از اعصابه آووکادوست :))))

- و من از اون جایی که بسیار بسیار جادوگری هنرمند و خلاق در تمام حیطه ها هستم بهش چند تا پیشنهاد دادم. مثلن آلیس از این که به مریض هاش آمپول بی حسی بزنه میترسه و من بهش پیشنهاد دادم به جای این که از بی حسی استفاده کنه کنار دستش یه مایتابه بزاره و هر مریضی که اومد تو (تق) بزنه و بیهوش کنه مریض رو که اینجا باز آووخان فرمودن که خوب شد تو جادوگر شدی و پزشک نشدی :/
آلیس... به شدت موجود دوستداشتنی و مهربونیه . ازش پرسیدم بیمار هاشو ناز و بوس میکنه ؟ و تبعیض جنسیتی قائل هست ایا؟ که باز اقای اووکادو فرمودن ناز؟ بوس؟ دکترا بداخلاقن :)) که در این یه مورد به شدت با آلیس موافق بودم و مطمئنم که این دختر خوش اخلاق ترین دکتر قرنه (دلیل هم دارم چون برام گز خرید و از این انار خوشگلا :)).)

در بین قدم زدن توی هشت بهشت و لای درخت هابودیم که یه هو خانوم الیس خانوم اومدن پز درخت هاشونو به ما بدن :)) هه! ما شمالیا که گفتم من بین درخت ها بزرگ شدم... و آوو گفت همینه که اینقدر شاداب و شیطونی ... حالا فاکتور میگیرم از این که چند بار قبلشم گفت که شیطون هستم :/ اما من بوخودا فقط یک جادوگر آروممم D:

به کاخ هشت بهشت رسیدیم و آلیس از ما خداحافظی کرد... ادامه ی هشت بهشت کاملن با وجود آووکادو گذرونده شد.. و کمی هم آواز گل های از سرما کبود توی یکی از بهشت های کاخ هشت بهشت.. درست همون اتاقی که توش پراز نقاشیایه گل هست... گل هایی که رنگو روشون رفته اما... هنوز اونقدر انرژی دارن که منو مجبور به آواز خوندن بکنن ... و بعدش هم کشف یه ورودی جالب و نظریه پردازی ها و گیر دادن به دامن های سوگولی پادشاه :)) ... که بماند تا فیلترنشویم ...

خلاصه که اخرش جای آلیس به شدددت خالی بود..

اگه میخواین توی اصفهان قرار بزارین حتمن با آلیس قرار بزارین چون چیزای خوشمزه میاره براتون:))

و در اخر بگم که مرسی از الیس که نگفت هی شالم می افتاد و هی بهم گیرمیدادن -_- :))

و نگفت که من دیر کردم و چقدر منتظر گذاشتمش

و نزاشت آبروم بره :))

و یه چیز عجیب و جالب این که آلیس قدش از منم کوتاه تر بود:)) گوووگووولی مگولییی ^_^

پست آلیس رو میتونید اینجا بخونید (که خیلییییییی خیلیییییییی بهم لطف داشته این دختر مهربون)

آووکادو هم احتمالن پست مینویسه که اگه نوشتن اینجا لینکش میکنم .

اگر بخوام قرار امروز رو تعریف کنم میگم : خنده خنده خنده خنده!

مرسی از همتون بچه ها... :)

برچسب: نویسنده: آرین عباسی تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:27

صفحه بندی