چیکار میکردی جادوگر؟ داشتم خوک می کشتم
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
تمام دخترانگی های این روز هایم جمع شده اند در همین گل های صورتی تیشرتم حافظه ام مثل دوربین بی حافظه ام و قلبم به آبیه شال ام و احساسم به خاکستریه ماژیکم. میکشم میکشم و می کشم و می کشم نقاشی هایی به سبک رئال که مردم فکر میکنند سورئال اند پ ن : عکس.= من .قبل از رفتن به بیرون و ساختن یه روز عالی ...
برای چشم سفیدی که می دانم حوصله ی هیچ حرفی را ندارد.
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
یک امشب را دست بردار از سر دود ها و ندود ها بیا دوباره مهرت را داد بزن بر سر نقاشی هایی که آنقدر یتیم اند که هنوز کسی آن هارا نکشیده است. وقتش است تمام نقاشی های روی دیوار پشت کمد زیر تخت و حتی لای موهایی که به زور کوتاه شده را برداری و خط خطیشان کنی وقتش است بنلد شو برو کمی آنطرف تر جایی که پرندگان...
THE WITCH
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
جادوگران هیچ گاه فرشته نمی شوند جادوگران. هیچگاه عاشق نمی شوند جادوگران به هیچ وجه دلبسته نمی شوند جادوگران. شمارا وارد سایه ی شان نمی کنند . –خیلی خیلی خیلی کم پیش می اید از کسی خوششان بیاید. اما اگر بیاید به هر نحوی وارد سایه اش می شوید.- جادوگران گل هارا دوست دارند و در خانه ی شان گل هایی پرورش م...
برو ماه برو..
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
انگار روحی روحت را زندانی. انگار روحی کرده زندانی زندانی انگار روحی روحی در روحی و روح هایی در جسمی زندانی روحی؟ روحی! روحی روح روح ححح ح ح ح روحی . انگار روحی را زندانی لالا لالا لولو پشت دیواره... دحترک رادار ندارد در بالای چوب دار میزند خودش را دختر دارا٫ داروندار را بالای دار... دار را داراست دخ...
از خون هایی که نوشیدم
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
جسد را کشید کشید و کشید و انداخت صندوق عقب زیر لب میگفت: خون. فقط. خون توی لعنتی. نه نفرین سیاه نه طلسم نه جادو همه را کنار گذاشته بود جادوگری که ا ین موقع شب داشت از حرارت خون می سوخت و دود میشد و با لذت می نوشید و آواز میخواند : خون... آره ... خون توی لعنتی.. پ ن : Archive - Numb پ ن : عکس هم توسط...
اقیانوس آرام
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
ادم هارا که میبینم. شک میکنم. به خودم . به خصلت هایم به سلامتی روانم. به دلارام بودنم. آدم ها با هم بیرون میروند و لذت میبرند. تفریح میکنند و لذت میبرند ساعت ها حرف میزنن و لذت میبرند آدم ها باهم خرید میروند و از خریدشان لذت میبرند. آدم ها لذت میبرند و لذت میبرند.. از چیز هایی که برای من به هیچ وجه ...
فرشته ی مرگ. زنی کُرد بود که لالایی می خواند.
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
مرگ یک میم دارد و یک رگ میم میتواند مریم باشد مهسا باشد ماریا باشد و حتی یک من ... در اتاق چیزی نبود جز یک من یک رگ و یک درخت آنقدر شاهرگم را به درخت مالیدم که پاره شد و دوباره مرگ متولد پ ن : آناهیتا هم به بلاگ برگشت ^ــــ^ پ ن : عکس واسه من .
سفید هم به تو می آید.
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:12
آل را یک گوشه خفت کرده بودم زار می زد گفته بودم باید مرا مبتلا به آلزایمر کند وگرنه تمام خوک هایش را خواهم کشت می دانست عصبی از تمام خاطراتم او میدانست آل. لال شد. چشمانم را بستم. لبهایش را به سمت گوش هایم آورد ورد میخواند و موهایم به هوا می رفتند ورد میخواند و دستهایم به رقص در آمدند ورد میخواند و ...
ماه دختر من و توست
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:11
ساعت پنج و بیست و پنج صبح است و ماه در آسمان از ساعت ۹ شب دیشب تکان نخورده است خیالاتی نشده ام فقط از حیله ی گرگ ها میترسم نکند ماه را دزدیده باشند آن هم از جلوی چشممان نکند جایش ماهی کاغذی بر دیوار آسمان میخ کرده باشند نکند تا بارانی بیاید او را بشویدو ببرد اصلن پاشو مرد من پاشو برویم آسمان من نگرا...
نفس ها به بوی جسد به تدریج عادت می کنند
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:11
تنم با شقایق هایی در قایق دقایقی پیش خودم را در قایقی پر از شقایق دقایقی پیش خودم را... photo by me
اگر یک کافه داشتم سر درش میزدم دو نفره وارد نشوید.
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:11
زنگ زده بود جوابش را نداده بودم پیام داد که پاشو برویم جوابش را باز هم ندادم. چون خودم رفته بودم... پ ن :You Cut Her Hair.mp3
پاییز فصل مرگ تو سالن اپرا
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:11
شال مشکی ای که روی سرم نیست فکر هایی که دیگر در سرم نیست قبر اولی+چند نفر رو کشی؟ من: -یادم نمیآید +چند نفر تورا کشتن.. ـیادم نمی آید +کسیو از دست دادی؟ یا کسی تورا از دست داده است؟ -نمیدانم شال مشکی ای که سر باد است بادی که زیر سر درختان است لا لا لا لا لا لا لالا آه پشت دستم روی پیشانی و پرندگانی ...
یک دوست به اسم سپهر
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 12:11
اینروزها منم مثل تو رو به روی آینه موهایم را محکم می بندم و شروع میکنم به خورد کردن خودم. وقتی که گریه ی خودم را در آوردم موهایم را باز میکنم و به خودم میگویم نگاه کن دلارام... نگاه کن چه موهای قشنگی داری ... نگاه کن ... و با لبخند و دلی آرام از پای آینه بلند میشوم. - نقاشیم: ماژیک مشکی کیوکالر