گوزن بی وزن
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
در آسمان هیچ چیز نبود جز زنان عریانی که بی سر پرواز میکردند عکس : من
این یک معامله با دیو های آرس گویتیاست.
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
رو به روی آیینه نشستم طبق قرارمان، نقاشی در دستانم بود چشمانم را که بستم پادشاه گفت. باز کن ویچ... او رو به رویم بود... دستش را از آیینه بیرون آورد و نقاشی را که دید گفت : هوووم! تا خواستم چیزی بگویم گفت تو نیازی به مردن نداری گفت تو اصلن نخواهی مر
جمعه های بی کوه.
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
چشم هامو باز کردم. همه جا تاریک و سرد بود سرم رو به سمت میز کنار تختم چرخوندم... آئورا(همسترم) زیر پوشال ها رفته بود چشم هامو بستم و دوباره رفتم زیر پتو. و آروم آروم خودم رو لیز دادم به پایین تخت و از انتهای پتو بیرون اومدم. پریدم... مثل همیشه. از می
به آلمانی قار قار کن
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
درخت ها آواز میخواندن و جنگل بیش از حد سیاه بود سرش را در عمق سیاهی جنگل فرو کرد و از چشم کلاغی در حال پرواز بیرون پرید. سقوط سقوط سقوط پ ن : عکس سفلی است. پ ن : Empyrium -Die Schwäne Im Schilf
und ich schaue dich an....
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
این که چند هزار سال بعد شاید هم کمتر... این که کدام آدم آهنیه ابله ای سیب فلزی اش را گاز بزند و بعد خرچ و بعد خرچ و بعد خرچ... اهمیتی ندارد این که به کدام جهنمی میرود هم اهمیتی ندارد... لطفن بیا این هارا بگذاریم کنار به من بگو چند قرن باید بگذرد
این را ویزارد فقط برای من ننوشته بود...
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
نشسته بود روی صندلی، نور نیمه چپ صورتشو روشن کرده بودقلم دستش بود و آدمارو میکشیدهر شخصیتی رو که تموم میکرد، نفسشو هول میداد سمتش و بوم رو میذاشت رو زمینو شخصیت ها توی بوم ها به حرکت در میومدنسال هاست که خلق می کنهگاهی هم اون آدما حوصلشو سر میبرن، او
معدنچیه بی قناری -به روز شد.-
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
صدای هلی کوپتر توی کلاس اتوکد صدای هلی کوپتر توی کلاس عکاسی صدای هلی کوپتر از ساعت 11صدای هلیکوپتر تا ساعت 7امواج سهمگینی از سمت معدن تا قلب من سکوت و تاریکی اتاق بارانی که لحظه ای بارید پیام های پشت سر هم در تویتردر ایسنادر کوفت در درد چشم های منتظ
ساهورا...
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
تو حق نداری اینقدر ناشناخته باقی بمونی دوست داشتنیه من telegram downlod
don't leave the room, make no mistake.
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
از مرگ خداحافظی هایم را کرده اماز جاذبه ی زمینخداحافظی هایم را کرده ام پشت به خورشید از رو به رو به داخل سایه ام رفتم و حال در دنیایی هستم که میدانم همیشه همانطورباقی میماند..سیاهتاریک عمیقو بی انتها... پ ن : عکس : من
The Flowers
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
گلی، گلی را نمی کشندآنها در کنار هم غمگینانه میمیرند من دیدم... دیدم که گل ها مردند وقتی با تمام بی عاطفگی ام خورشید را تا انتها مکیدم برای مردان تنهایی که در معدن پرپر شدند... پ ن : عکس: من
آئورائم... همسترم... رفیقم..همدم شببیداری هایم... همصحبت اینروزهایم...
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
آئورا من تورا هم نمیبخشم.. همانطور که غلامرضا بروسان را نبخشیدم و هادی پاکزاد را آئورا... . . ویچ دارد اشک میریزد... پ ن : عکس: من: از آئورا... پ ن : Je crois entendre encore
این یک معامله با دیو های آرس گویتیاست 2
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
او رفته بود جوری که حتی آگارس هم هیچ غلطی برای بازگشتنش نمیتوانست بکند نقاشی: من از روی مدل کتاب آرس گویتیا کشیده شده است پ ن : AGARES. - The Second Spirit is a Dukecalled Agreas, or Agares. He is under the Power ofthe East, and cometh up in the f
هیجان زده ام... و این یک شروع خوب است؟
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
دیر سر کلاس رسیدم. توی آتلیه ی 6 در حال دسته بندی عکس هایم بودم... با وسواس خاصی عکس هایی که باید نشان میدادم را انتخاب کرده بودم لبتاب به دست . با همان لباس مشکی ای که رویش گل های سبز داشت و لاک مشکی ای و دست بند مشکی و سبزی و موهای مشکی چتری و چشم
اندراحوالات یک سفر دانشجویی
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
یکی از شهر هایی که عاشقش هستم کاشان هست... حتی دونه دونه پروژه های تحلیلی ام رو هم از کاشان برمیدارم..شهری که سیر نمیشوم ازش... شهری که تا فهمیدم انجمن معماریه یونی میخواد ببره دانشجوهارو کاشان و اصفهان اولین نفر توی صف ثبت نام بودم...شهر بادگیر شهر
قرار وبلاگی اصفهان (ویچ _ آووکادو_آلیس)
-
تاریخ: 1396/2/25 ساعت: 16:27
اولش بگم من اصلنم دیر نرفتم سرقرار همممش یه ساعت تاخیر داشتم:)) حالا توضیحاتو خانوم دکتر دادن D: ولی بهترین تعریفو فکر میکنم آووکادو داشت از قرار که گفت : امروز سه شگفت انگیز دور هم جمع شدیم. آلیس در سرزمین عجایب جادوگری که هدیه میگیره (حالانمیگم
بوی عرق زیر بغل نقاش
-
تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 15:08
عینک تی اس الیوت چشمان سالوادور دالی دستان زاها حدیدو کمی هم عرق زیر بغل داونچی. . قاطیه رنگ مشکیه وستا رنگ را میپاشم روی بومخود را میپاشم روی بومو از پشت بوم می اف تم پ ن : سلفی است . پ ن : نقاشی های روی بوم هم : من
یک ویزارد
-
تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 15:08
مدت کوتاهی بود که صرفن حرف میزدیم و حرف میزدیم بی هیچ موزیکی... بی هیچ فیلم دیدنی... بدون حرف زدن درمورد گربه رو ها -و از اصل خودمان دور شده و پا به دنیای آدم ها گذاشته بودیم- .... از همان حرف های لوسی که تمام دوستپسر دختر ها باهم میزنند... از سفر که برگشتیم گفتم به شدت کرخت شده ام . ویزارد گفت ش
سنجابی در قفس با یک بسته آنتی بیوتیک - گور پدرش
-
تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 15:08
سایه ها را خورده بودند کرم ها و برگ درختان نور خورشیدرا مکیده بودند.. نه خبری از رنگ بود و نه خبری از هیچ برگی انگار باد پدر تمامشان را ....و زمستان با یک تیردخل بهار را ... ویچ : میدونی اینجا چی میچسبه؟ویزارد: چی ویچ :Uaral - Sounds of Pain ویزارد: میخوای من بمیرم؟ I can feel death I can feel d
آنقدر آنجا ایستاد که ریشه زد و درخت شد.
-
تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 15:08
سکوت مطلق قطرات باران معلق نفس های گرم چشم هایی با رگ های پاره شده درخت های تازه از خواب بیدار شده و خود را به خواب زده و این موزیک لعنتی.... باید اینجا باشید تا این ترک رو درک کنید... اون موقع است که خشکتون میزنه و ایستاده فقط به رو به رو خیره میشید و قدم از قدم در مه برنمیدارید... White are the
the stars never rise, but I feel the bright eyes
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 15:46
شعرت را کوتاه کن من لوس هستم درست مثل یک دامن کوتاه خال خال قرمزی